مهم ترین آدمکشهای تاریخ سینما

تاریخ سینما از ابتدا تاکنون شاهد شخصیتهای آدمکش بسیار بوده، اما بعضی از این شخصیتها بیش از بقیه در خاطر تماشاگران سینما ماندهاند. آنچه در پی میآید ۱۰ مورد از شخصیتهای آدمکش به یادماندنی دنیای سینماست.

● Philip Raven با بازی Alan Ladd (آلن لد)
▪ فیلم This Gun for Hire (این اسلحه اجاره ای است) (۱۹۴۲)
آلن لد به مدد همین فیلم توانست یکشبه از یک بازیگر بینام و نشان استودیویی به ستارهای درجه یک بدل شود. اما دلیل این مساله چه بود؟ او نقش آدمکشی کاملا بیرحم را بازی کرد. پرده سینما تاکنون دیگر شخصیتی مشابه فیلیپ ریون ندیده است.
او شخصیت محوری داستانی از گراهام گرین درباره فروش اسرار گازهای سمی در دوران جنگ بود که از کشتن (یا ضرب و جرح) مردان و حتی زنان هیچگاه احساس ندامت نمیکند و هر شاهدی که جنایتش را دیده، از جمله پلیسها را میکشد. با وجود این، نظر به ملاحظات اخلاقی آن دوران، مقامات استودیو اصرار کردند ریون وجهی انسانی نیز پیدا کند.
بدین ترتیب شخصیت ریون در فیلم گربهها را دوست دارد و به علاوه از دوران کودکی نیز خاطرات تلخ کتک خوردن از سوی خالهاش را به یادگار دارد.

● Leon با بازی Jean Reno (ژان رنو)
▪ فیلم Léon (لئون) (۱۹۹۴)
سالها زندگی در تنهایی و ارتکاب قتل، تاثیر خود را بر شکلگیری این آدمکش مرموز نیویورکی گذاشته است. بهترین دوست او یک گلدان و تنها دلمشغولیاش مراقبت از یک دختربچه یتیم ۱۲ ساله به نام ماتیلدا (ناتالی پورتمن) است. با وجود این لئون قربانیانش را با مرگبارترین سلاحها میکشد و قادر است در حالی که به صورت معکوس آویزان شده با دو اسلحه در هر یک از دستانش شلیک کند.

● Jef Costello با بازی Alain Delon (آلن دلون)
▪ فیلم Le Samouraï (سامورایی) (۱۹۶۷)
کاستلوی خوشپوش بر طبق نظامی مشخص زندگی میکند. او تنها با یک پرنده زندگی میکند، خود را وقف آموزههای کتاب «بوشیدو» کرده (مانند گوستداگ) و رفتارش در اجرای هر قرارداد به وضوح منفعل است. با وجود این تعداد قتلهای او بسیار اندک هستند، چرا که او پس از قتلی خودسرانه، بقیه زمان فیلم را به فرار میگذراند. کلاه و بارانی کاستلو به شدت یادآور نوآرهای پاریسی است.

● The Jackal با بازی Edward Fox (ادوارد فاکس)
▪ فیلم The Day of the Jackal (روز شغال) (۱۹۷۳)
ادوارد فاکس با ایفای این نقش جذابیتی آقامنشانه به ژانر بخشید. فکر و ذکر این قاتل خوشفکر ترور رئیسجمهور فرانسه شارل دوگل است.
برگهای برنده شغال گذرنامههای جعلی، جذابیت مردانهاش و تواناییاش در تیراندازی است به گونهای که میتواند هندوانهای را از فاصله دو متری هدف بگیرد. اینکه ما از اول میدانیم او در ماموریتش شکست خواهد خورد، مهم نیست. مساله اصلی این است که ما هم دوست داریم او موفق شود.

● Nikita با بازی Anne Parillaud (آن پاریو)
▪ فیلم Nikita (نیکیتا) (۱۹۹۰)
مادر مقدس تمام زنان اسلحه به دست بعدی. نیکیتا، به عنوان محصول دوران پس از پانک، نخستین بار در این اقتباس غیرمتعارف و درخشان بسون از «پیگمالیون» ظاهر شد.
او ابتدا یک معتاد بیارزش است اما تحت حمایت چکی کاریو تبدیل به یک ماشین کشتار جذاب میشود. نیکیتا فرزندان زیادی همچون «مهاجم مقبره»، «شر موجود»، «بوسه طولانی خداحافظی»، «دنیای زیرین» و «آیون فلاکس» را به دنیای سینما معرفی کرد.

● The Bride با بازی Uma Thurman (اوما تورمن)
▪ فیلم Kill Bill (بیل را بکش) (۲۰۰۳)
«عروس» در حالی که در بیشتر صحنههای فیلم لباس ورزشی زردرنگ وامگرفته از بروس لی را بر تن دارد، حمامی از خون در دو فیلم «بیل را بکش» به راه میاندازد. او عضو مستعفی یک گروه آدمکش و به مدد کوئنتین تارانتینو ترکیبی از بسیاری از شخصیتهای تاریخ سینما است. عروس در عین حال قادر است یکتنه به جنگ ۸۸ گنگستر دیوانه برود و پیروز میدان هم باشد.

● Ghost Dog با بازی Forest Whitaker (فارست ویتاکر)
▪ فیلم Ghost Dog: The Way of the Samurai (گوست داگ: شیوه سامورایی) (۱۹۹۹)
ورود و خروج به ساختمانها بدون دیده شدن بزرگترین توانایی قابل ستایش گوستداگ (ویتاکر) است. قهرمان تریلر غمگین جیم جارموش بیشتر ترجیح میدهد اوقاتش را به تنهایی باکبوترهایش بگذراند، کتاب سامورایی را بخواند، یا اینکه ساعتها با بهترین دوستش که یک بستنیفروش فرانسوی است صحبت کند و مهم هم نیست که هیچکدام زبان یکدیگر را نمیفهمند.

● Anton Chigurh با بازی Javier Bardem (خاویر باردم )
▪ فیلم No Country For Old Men (پیرمردها کشوری ندارند) (۲۰۰۷)
قبول داریم آرایش موهای این شخصیت بد و چهرهاش غیرقابل تحمل است. با وجود آدمکش باردم که برادران کوئن آن را از کتاب کورمک مکارتی برگرفتهاند، بدون شک هولناکترین آدمکش این ژانر است. این قاتل روانی برخلاف دیگر آدمکشها نه از چیزی میترسد، نه دچار عذاب وجدان میشود و نه از کار خود احساس ندامت میکند. اوج شوخطبعی او گفتن این جمله است: «گرونقیمتترین چیزی که تو شیر یا خط از دست دادی چی بوده؟»

● Vincent با بازی Tom Cruise (تام کروز)
▪ فیلم Collateral (وثیقه) (۲۰۰۴)
شخصیت اصلی تریلر مایکل مان، بهرغم داشتن موهای جوگندمی، پوشیدن کت و شلواری شیک و جملات فلسفی فیالبداههاش، خصوصیتی کاملا تام کروزی دارد. او در حین گشتن در لس آنجلس همراه ماکس یک راننده تاکسی بداقبال (جیمی فاکس)، نشان میدهد در رسیدن به هدفش تا چه حد مصمم و سرسخت است. این خصیصه گرچه بسیار تام کروزی است، در عین حال بسیار هولناک نیز هست.

● Ah Jong با بازی Chow Yun Fat (چو یون- فت)
▪ فیلم The Killer ( قاتل) (۱۹۸۹)
قاتل و شاعر بااحساس که علاقه زیادی به شلیک با دو اسلحه میان زمین و آسمان دارد. او در حادثهای بر حس اتفاق دوستش را کور میکند و اکنون برای به دست آوردن پول کافی جهت پیوند قرنیه باید کل مافیای هنگکنگ را نابود کند و در عین حال مراقب باشد کارآگاه لی سرسخت (دنی لی) او را دستگیر نکند و در این راه گلولههای زیادی شلیک میکند.
بهرام بيضايي ميگويد: اگر "افرا" در تالار ديگري اجرا ميشد، حتما با يك "افرا"ي بسيار متفاوت روبهرو ميشديد و بسيار علاقهمندم روزي بتوانم اين نمايش را در سالن مناسب آن اجرا كنم.
اين كارگردان تئاتر و سينماي ايران اين روزها نمايشنامهي "افرا" را در تالار وحدت به صحنه برده است، نمايشنامهاي كه بارها و بارها قصد داشت آن را اجرا كند ولي به سرانجام نرسيده است. ولي اينبار بعد از سالها طلسم اجراي نمايش «افرا» شكسته شد و در حالي كه علاقهمندان آثار بيضايي در انتظار اجراي نمايش "سهرابكشي" ـ متني بودند كه سال 85 نگارش آن به پايان رسيده بود ـ اما بيضايي اعلام كرد: نمايش «افرا» را اجرا ميكند.
او دربارهي تغيير متن انتخابياش ميگويد: در آخرين لحظات متوجه شديم، نميتوانيم براي «سهرابكشي» بازيگر پيدا كنيم. به همين دليل «افرا» جايگزين آن نمايشنامه شد.
اما «افرا» براي بهرام بيضايي نمايشنامهاي بود با خاطرات غمانگيز آنچنان كه خود او بارها اعلام كرده بود؛ نسبت به اين متن تلخ شده است.
او در اينباره توضيح ميدهد: به دليل همين تلخي كه در ذهنم مانده بود، نميخواستم دوباره «افرا» را كار كنم. دو سال پيش اين نمايش را تمرين كرديم. اول محل تمرين را نداشتيم و پس از آن هم تالار اجرا و بودجه مورد نياز به ما داده نشد و اين در حالي بود كه در آغاز توافق كرده بودند كه شرايط را فراهم كنند. اما به طور ناگهاني همه چيز منتفي شد و بعد به طور ناگهاني متوجه شديم محل اجراي ما را به نمايش ديگري اختصاص دادهاند. بنابراين بدون هيچ توضيح و خبري ناگهان از صفحهي روزگار محو شديم و اين تجربهي بسيار تلخي بود.
او ادامه ميدهد: اما اين بار برخورد بهتري با ما شد و پس از اينكه اعلام كردم نميتوانم براي «سهرابكشي» بازيگر پيدا كنم، بيدرنگ با جايگزين شدن «افرا» موافقت شد و ناگزير «افرا» به روي صحنه رفت.
"ناكامي «افرا» آنچنان كه بيضايي ميگويد تنها به صحنهي تئاتر برنميگردد. چرا كه بارها و بارها قرار بود اين متن به صورت فيلم توليد شود، اما فيلمنامه آن هرگز به تصويب نرسيد تا اينكه سرانجام روي صحنهي تالار وحدت به اجرا رسيد.
زمان روايت نمايش "افرا" برخلاف بسياري ديگر از آثار بيضايي به دورهي معاصر برميگردد. اين نمايشنامهنويس دراينباره توضيح ميدهد: نمايشنامههاي معاصر هم دارم، اما تعدادشان از اين جهت كمتر است كه دربارهي زمان «معاصر» كمتر ميتوان سخن گفت. به محض اينكه دربارهي زمان معاصر حرف بزنيم، دشواريهايي پديد ميآيد كه ممكن است اجراي نمايشنامه را با مشكل روبهرو كند؛ چرا كه در برخورد با زمان معاصر، حساسيتها كمي بيشتر است.
در نمايش «افرا» آدمهاي فرودست جامعه، محوريت دارند، بنابراين به نظر ميرسد اجراي اين نمايشنامه در تالار وحدت كه معمولا جنس ديگري از تئاتر را ارايه كرده است، يك مقدار به آن ضربه زده است.
اما بيضايي معتقد است: ضربهي بدتر اجرا نشدن "افرا" بود و ادامه ميدهد: گروه بزرگي بيش از دو ماه نمايش را تمرين كرده بودند و بايد حتما اجرا ميشد. در آغاز قرار بود نمايش 24 آبان در تالار اصلي اجرا شود كه آنجا هم مناسب نبود، اما تالاري به جزء آن به ما پيشنهاد نميشد و تجربهي اجراي «شب هزار و يكم» در تالار چهارسو كه باعث شد، بسياري از تماشاگران پشت درب بمانند باعث شد، اين تناقض را پذيرفتيم و ترجيح داديم نمايش را اجرا كنيم.
اما اگر «افرا» در تالار ديگري اجرا ميشد، حتما با يك «افرا»ي بسيار متفاوت روبهرو ميشديد و بسيار علاقهمندم روزي بتوانم اين نمايش را در سالن مناسب خودش اجرا كنم.
بهرام بيضايي دربارهي پايان نمايش هم خاطرنشان ميكند كه؛ نمايش «افرا» پيش از آمدن شخصيت "نويسنده" تمام ميشود. جايي كه «بُرنا» براي پسرعمويش نامه را ميخواند، نمايش تمام ميشود. اما نويسندهي داستان، پايان دومي به كار ميدهد. او از نمايشنامهاش كه خيلي تلخ است راضي نيست بنابراين وارد نمايش ميشود تا بتواند سرنوشت قهرمانانش را تغيير بدهد و اين را هم ميگويد كه اين يك پايان مصنوعي است؛ چرا كه تغيير بايد در داستان، محله و شرايط اتفاق بيافتد و اينگونه است كه تلخي پايان دوم از نوع ديگري است؛ چرا كه ميدانيم جعل ميكنيم براي اينكه صحنه را بدون آزار ترك كنيم و در عين حال به فكر ميافتيم بايد چيزي در شرايط تغيير كند.
او در پاسخ به اين پرسش كه شرايط بيروني تا چه حد پايان دوم را بر نويسندهي درون نمايشنامه تحميل ميكند، توضيح ميدهد: نويسندهي داخل نمايشنامه مطلع است كه شخصيتهايش در شرايط بدي به سر ميبرند. تنها كاري كه ميتواند انجام بدهد اين است كه شرايط را دست كم روي كاغذ تغيير بدهد، بنابراين اعلام ميكند كه نويسنده به تنهايي مگر بر روي كاغذ نميتواند شرايط را تغيير بدهد. اما اين نشان ميدهد خوانندگان هم متوجه باشند كه بايد چيزي را تغيير بدهند و اينجاست كه نويسنده هيچ كاري نميتواند انجام بدهد، جز اينكه وارد نمايش شود، پايان آن را خط بزند و پايان ديگري را جايگزين كند. ولي با آگاهي بر اينكه حالا ديگر تماشاگرانش هم ميدانند كه اين پايان نيازمند تغيير است.
نگاهی گذرا به مدرنیسم در سینما
-----------------------
ظهور سینما در اوایل قرن بیستم همزمان بود با اوج مدرنیسم در سایر هنرها و سینما بالطبع به عنوان هنری که ریشه در شش هنر دیگر دارد از آنان تاثیراتی گرفته. مفهوم داستان مدرن با آثار نویسندگانی چون جویس ، همینگوی ، پروست و... در آغاز قرن بیستم شکل گرفت و در حالیکه سینما روزهای آغازینش را می گذراند ، داستان نویسان مدرن به شیوه های تازه ای برای روایت دست می یافتند. در نقاشی و کلا هنرهای تجسمی مکاتب تازه ای چون امپرسیونیسم ( و بعد پست امپرسیونیسم) ، کوبیسم و آثار انتزاعی بوجود آمدند. پس سینما از همان اوان تولد با جنبشی گسترده که به آن هنر مدرن اطلاق می شد روبرو گردید.
بهتر آن است آن چیزی را که سینما کلاسیک می خوانیم در آمریکا جستجو کرده و از آن جا آغاز کنیم. آمریکای اوایل قرن بیستم ، کشوری که تازه قصد ورود به عرصه های گسترده جهانی را داشت و بدون کمترین پیش زمینه تاریخی و فرهنگی به سینما چشم دوخت. استودیو های آمریکایی از همان ابتدا چشم به تماشاگر داشتند و با شگرد های مختلف ، همچون ستاره پروری ، سعی در کشاندنش به سینما می کردند. اولین بار مفهوم فیلم داستانی توسط ادوین اس پورتر و با فیلم معروفش سرقت بزرگ قطار وارد سینما شد. آمریکایی ها ارزش داستان گویی و داستان پردازی را درک کردند و کسانی چون دیوید وارک گریفیث اقدام به ساخت شماری از بهترین آثار داستانی سینمای صامت نمودند. در همین حال سینمای اروپا و شوروی سمت و سوی دیگری در پیش می گرفت.
در آلمان و تحت لوای مکتب اکسپرسیونیسم ( که از تئاتر اکسپرسیونیسم آلمان نشات می گرفت ) مدرنیسم نخستین قدم هایش را برای ورود به سینما برداشت. همزمان در روسیه ، فیلمسازان انقلابی روس چون آیزنشتاین و پودوفکین تئوری معروف مونتاژی شان را انتشار دادند و مونتاژ را پایه هنر سینما خواندند. در فرانسه فیلمسازان به سمت ساخت آثار واقع گرا کشیده شدند و سعی شان بر این بود تا حد امکان رئالیسم را وارد سینما کنند. در اسپانیا فیلمسازی چون لوئیس بونوئل دست به تجربه های تازه ای برای وارد کردن سوررئالیسم به سینما زد و با همکاری سالوادر دالی (نقاش بزرگ سوررئالیست ) اولین فیلمش ، سگ آندلسی ، را عرضه کرد.
با این حال سینمای مدرن غالبا به سینمای اروپای بعد از دهه 1960 اطلاق می شود. سینمایی که تازه موج نوی فرانسه را شروع کرده و فیلمسازانی چون گدار و تروفو دست به بدیع ترین تجربه ها در آن می زدند. در ایتالیا بزرگانی چون فلینی و آنتونیونی بهترین آثارشان را در همین دوران عرضه کردند. در انگلستان کسانی چون جان کاساوتیس و کن لوچ در تلاش بودند تا واقعیت را هر چه بهتر وارد سینما کنند.
اما آمریکایی ها تا اواخر دهه 50 سینمای کلاسیک محکم و استواری را آفریدند تا جایی که بسیاری از قوانین و اصول اولیه سینما نیز با توجه به سینما کلاسیک آمریکا وضع شد. تا اینکه در اولین سال دهه شصت، آلفرد هیچکاک که خود یکی از بزرگترین کلاسیک سازها محسوب می شد ، با شاهکارش بیمار روانی شوک بزرگی به سینما وارد کرد. هر چند تا مدتی منتقدین این اثر استاد را مورد تمسخر قرار می دادند!س او برای اولین بار شخصیت اصلی فیلم را در سی دقیقه اول عوض کرد و مفهوم جنسیت را وارد پرده نقره ای نمود. مفهوم جنسیت با این فیلم بعد تازه ای پیدا کرد و جنسیت با خشونت به طرزی باور نکردنی در این شاهکار استاد ، ترکیب شدند. وسترن های دهه 60 نیز دیگر وسترنر های خوب و مثبتی را تصویر نمی کردند که مانند شخصیت اصلی ماجرای نیمروز (فرد زینه من ) یک تنه با دشمن وارد جنگ شود بلکه اینان وسترنر هایی بودند که مانند بوچ کسیدی و ساندنس کید دائم در حال فرار بودند حال آنکه فرار در قاموس وسترنر کلاسیک جایی ندارد. فیلم هایی چون بانی و کلاید و این گروه خشن ، خشونت عریانی را وارد پرده سینما کردند که تا پیش از این حتی فکر چنین خشن نمایی هایی را در سینما نمی شد داشت.
در اوایل دهه هفتاد نسلی پا به عرصه گذاشتند که به معنای واقعی انقلابی در سینما به وجود آوردند. نسلی از کسانی چون کاپولا ، اسپیلبرگ ، لوکاس ، دی پالما و... . اسپیلبرگ با نخستین فیلمش دوئل نوید فیلمسازی نوین را می داد و کاپولا و لوکاس با آثار معروفشان پدرخوانده ها و مجموعه جنگ ستارگان بزرگترین کالت های سینمایی را به تماشاگران عرضه کردند. کمدی در دهه هفتاد آمریکا با ورود کمدین بزرگی چون وودی آلن رنگ دیگری به خود گرفت و فلسفه مرگ که تا پیش از این مختص فیلم های کسالت بار اروپایی بود ، وارد کمدی نیز شد. این سینما راه خود را در پیش گرفت تا اینکه در اوایل دهه 90 دوباره اتفاق مهمی در تاریخ سینمای مدرن به وقوع پیوست : کوئنتین تارانتینو جوانی عاشق سینما و یک خوره فیلم واقعی با کمترین هزینه بیشترین شوک را به سینما وارد کرد. سگدانی ( سگهای انباری) نه تنها نوید فیلمساز بزرگ دیگری را می داد بلکه آغازگر نسلی از سینماگرانی شد که نکته مشترک همه آن ها عشق فراوانشان به سینما (همچون موج نویی های فرانسه) و جسارتشان در ارایه انواع جدیدی از روایت بود. تارانتینو با دومین و بهترین فیلمش تاکنون ، داستان عامه پسند ، تبدیل به فیلمساز محبوبی شد. هال هارتلی ، جیم جارموش، دیوید فینچر ، گاس ون سنت، تیم برتون، دیوید لینچ و... هر کدام در حقیقت مدرنیست های سینمای دهه نود بودند.
براي تكميل باغ هنر بم
محمدرضا شجريان كمك خواست

محمدرضا شجريان در نشستي كه در فرهنگستان هنر برگزار كرد، از سازمانهاي دولتي و شركتهاي خصوصي خواست در تكميل پروژه باغ هنر بم كمك كنند.
اين آوازخوان نامي ايران با يادآوري سالروز زلزلهي بم علت تشكيل اين جلسه را بازسازي هرچه سريعتر اين شهر اعلام كرد و گفت: در اين سالها من و يارانم لحظهاي بم را فراموش نكرديم، اميدوارم اين شهر ويرانشده آنچنان كه شايسته است مورد بازسازي قرار گيرد. مردم بم چشمانتظار مهرباني شما هستند.
اين استاد آواز ايران با اشاره به پروژه باغ هنر بم افزود: بودجه لازم براي بهپايان رسيدن اينكار چهارونيم تا پنج ميليارد تومان است كه تابهحال با توجه به كمكهاي مردمي و فروش بليطهاي كنسرت و ديويدي و سيديهاي آن و كمك انجمن صنفي مهندسان توسط مرحوم بهاءالدين ادب توانستيم 900 ميليون تومان جمعآوري كنيم.
وي شوراي شهر بم را پيشنهاددهنده اين طرح معرفي و عنوان كرد: شوراي شهر نياز به ساخت يك مجتمع فرهنگي آموزشي داشت و از ما خواست در اين زمينه پيشقدم باشيم.
باغ هنر بم در زميني به مساحت 14 هكتار احداث ميشود كه 13 هكتار آن شامل فضاي سبز و باغهاي سنتي ايراني است. البته بخشي از هزينه ساخت توسط شهرداري تأمين خواهد شد.
شجريان با اشاره به اهداي تابلوهاي خوشنويسي با پسزمينههاي تذهيب و منبتكاري از سوي عليرضا كدخدايي تصريح كرد: 60 تابلو از ميان آثار خوشنويسي كدخدايي در قطعات بزرگ و حاشيههاي تذهيبكاريشده و 20 تابلوي منبتكاريشده تابهحال آماده شده است كه تا زمان برگزاري نمايشگاه به يكصد عدد افزايش خواهند يافت.
او گفت: همه اين تابلوها را امضا كرده و قرار است توسط يك گروه كارشناسي براي فروش قيمتگذاري شوند. اميدوارم از محل فروش اين تابلوها كمكي به احداث هرچه زودتر پروژه شود.
شجريان در پاسخ به اين پرسش كه چند درصد از پروژه انجام پذيرفته است گفت: قرار است ساختماني سه طبقه كه يك طبقه آن زيرزمين كه احداث شود به همينمنظور تابهحال 30 هزار متر مكعب خاكبرداري انجام شده و شش هزار و 800 متر سقف ضد زلزله ساخته شده است.
وي ابراز كرد: اين پروژه توسط دختر مرحوم فريدون مشيري - بهار مشيري - و همسرش فرهاد خواجهنصيري كه عضو شوراي سياستگذاري پروژه نيز هستند، بهصورت افتخاري تهيه شده است.
شجريان با بيان اينكه هزينه تكميل پروژه بسيار زيادتر از مبلغي خواهد بود كه از فروش تابلوها و عوايد كنسرت حاصل ميشود، افزود: از كمك شركتهاي خصوصي و سازمانهاي دولتي استقبال ميكنيم. هنرمندان رشتههاي مختلف براي همكاري ابراز علاقهمندي كردهاند و بعضي شركتهاي خصوصي قول دادهاند در زمان لازم مصالح ساختماني را تأمين كنند.
وي درپايان خبر داد، مكان برگزاري نمايشگاه آثار خوشنويسي در فرهنگستان هنر است و زمان برگزاري اين نمايشگاه امروز در جلسه شوراي سياستگذاري مشخص خواهد شد.
ژوليت بينوش: ميخواهم ايران و ايرانيان را بيشتر بشناسم

ژوليت بينوش گفت: براي دومينبار به ايران آمدهام تا ايران و ايرانيان را بيشتر بشناسم.
اين بازيگر سينماي فرانسه دربار دلايل حضور دوبارهاش در ايران ادامه داد: مزهي حضور در ايران را چشيده بودم، اما ميخواستم اين موضوع را عميقتر درك كنم.
او با اشاره به پروژه مشتركش با عباس كيارستمي، يكي ديگر از دلايل سفرش به ايران را شناخت بيشتر اين كارگردان سينماي ايران عنوان كرد و گفت: وقتي با كسي كار ميكني، بايد شناخت داشته باشي.
بينوش در ادامه با اشاره به سفر امروزش به كاشان، افزود: ميخواهم ايران و ايرانيان، زندگي ايراني، تاريخ و فلسفهي ايرانيان را بشناسم. من اين شانس را داشتم كه به خانهي چند نفر از ايرانيان بروم و اين موقعيتي است كه ميخواستم از آن استفاده كنم تا با تاريخ و فلسفهي ايران رابطهي مستقيم داشته باشم.
اين بازيگر برگزيده "اسكار" با تأكيد بر اينكه "فرهنگ غرب و شرق" در تضاد با يكديگر نيستند، خاطرنشان كرد: سالهاست كه ايرانيان به غرب آمدهاند و الآن زماني است كه غربيها به ايران بيايند تا ايران را بشناسند.
او در ادامه يادآور شد: خواندن نوشتههاي "ابن عربي" و "مولاناي رومي" به من اين اجازه را داده است كه به سنت فلسفي ايران نزديك شوم و با آن احساس نزديكي زيادي داشته باشم.
بينوش در ادامه با اشاره به اطلاعش از كار كيارستمي بر روي شعرهاي حافظ ، به ايسنا گفت: دربارهي اين موضوع صحبت كردهايم؛ اما تنها مشكل اين است كه فارسي نميدانم. البته 15، 20 سال پيش مجموعهاي از شعرهاي حافظ را با نام "خواستهي شديد" خواندم كه در فيلم "شكستن و وارد شدن" آنتوني مينگلا برايم خيلي الهامبخش بود. وقتي ترجمهي شعرها را براي "آنتوني" ميخواندم، چشمانش از حدقه بيرون آمده بود. انگار حسودياش شده باشد از اينكه من چنين كتابي دارم، آن را از من قاپيد تا در تنهايي بخواند و جالب اينكه فضاي اين شعرها خيلي با حال و هواي كار ما همخواني داشت.
بينوش در پايان گفت كه چندروزي بيشتر در ايران نيست.
با سردبيري بهروز افخمي
اولين شماره مجلهي "تازه" منتشر شد
![]()
اولين شمارهي مجلهي فرهنگي اجتماعي "تازه" در 68 صفحه با سردبيري بهروز افخمي كارگردان سينما منتشر شد.
در بخشي از سرمقاله بهروز افخمي نوشته است: «مجلهي تازه ميخواهد به هنر داستانسرايي در تمام صورتهاي آن بپردازد.
داستانسرايي در قصه، داستان كوتاه، رمان، فيلم سينمايي، فيلم تلويزيوني، تئاتر، موسيقي، ترانه و حتي گزارش مسابقه فوتبال.
داستانسرايي صورتهاي خيلي متفاوتي دارد و هر روز به ابتكار هنرمندان و داستانسرايان صورتهاي تازهاي هم پيدا ميكند، بسياري از فيلمهاي مستند در واقع يك داستان ساختگي و مستندنما را روايت ميكنند و خيلي از بازيهاي كامپيوتري به خاطر طرحهاي داستاني جذاب موفقيت پيدا ميكنند.
ما داستانهاي خوب را در هر صورت كه باشد شناسايي ميكنيم و داستانپردازان توانا را در هر عرصه (فيلم، تلويزيون، ادبيات و حتي نقاشي) به شما معرفي ميكنيم.»
در اولين شمارهي اين نشريه به گزارشهايي همچون بازتاب نشان شواليه شهرام ناظري، معرفي آتيلا پسياني به عنوان چهره ماه و انتشار عكس محمدرضا شريفينيا در نقش مرحوم حاجاحمدآقا خميني در فيلم فرزند صبح و گفتوگويي با شريفينيا و مطلبي تحت عنوان سرك كشيدن در خانه و زندگي ستارههاي هاليوود، پروندهاي درباره حاشيه داراييهاي ستارههاي سينماي ايران، گفتوگو با پرويز مشكاتيان، محسن چاووشي، كيخسرو پورناظري، پروندهاي درباره تعطيلي كافه كتابهاي تهران، گفتوگو با نصرتا... وحدت، گزارش يك مسابقه فوتبال از اتاق فرمان استاديوم آزادي ، گفتوگو با سعدي افشار و... منتشر شده.
مجلهي فرهنگي اجتماعي "تازه" با دبير تحريريه حسين ياغچي صاحب امتيازي شركت پيشروان اطلاعرساني هزاره نوين، مدير مسوولي محمدامين هاشمي در 68 صفحه با قيمت 1000 تومان عرضه شده است.